X
تبلیغات
♥"باحالترین وبلاگ دختر،پسرا ...!♥"

♥"باحالترین وبلاگ دختر،پسرا ...!♥"

طنز پ نه پ!!!

رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟
گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کنم!

با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم میگه:شیرِ؟ میگم:پَــــ نَ پَــــ… گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!

تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!

بعد از چند ساعت عمل بچم به دنیا اومده با کلی ذوق به بابام نشونش می دم.میگه بچته؟؟؟!! میگم پَــــ نَ پَــــ اینو الان از اینترنت دانلود کردم نسخه آزمایشیه واسه تست تا اصلش بیاد!!!

دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟ میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!

به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟؟؟ میگه از شوهرش؟؟؟؟؟ پـَــ نَ پـَـــ چسبیده بود کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد…

واسه استخدام رفتم یه شرکتی خانومه میگه :شما برای آگهی استخدام اومدین؟
گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ اومدم بگم اصلا رو من حساب نکنین!!!!!

رفتم دادگستری یارو میپرسه شکایت داشتید؟ گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه خورده برنج آوردم با ترازوی عدالت وزن کنم !

جلو خواهرم سوسکه رو با دمپایی لهش کردم دل و رودش پخش زمین شده …
خواهرم میگه مرده الان ؟
پَــــ نَ پَــــ این ترمیناتوره الان خودش رو جمع میکنه دوباره راه میافته

نه دوستم کامپیوترش خرابه… میگم پاورت سوخته کامل! میگه یعنی یکی دیگه بگیرم ؟ میگم پَـــ نَ پَــــ سوختگیش جدی نیست پماد سوختگی بزنی خوب میشه

میگم دیشب یه پشه اومده بود تو اتاقم میگه کشتیش؟ پَــــ نَ پَـــــ اومدم بِزنم، نتونستم ، خونِ من تو رگهاش جریان داشت! ،یهو گفت بابا …!! بعدشم نشَستیم دوتایی تا صبح گریه کردیم ، گوشه اتاق

تصادف کردم، زنگ زدم ۱۱۰ … پلیسه اومده میگه تصادف کردی؟!گفتم پـــ نَ پَـــــ اینا همش نقشه بود بیای ببینمت

میگه چجوری رفتی آمریکا ؟
میگم من اینجا دانشجو ام.
میگه یعنی « اپلای » کردی؟!
پَــــ نَ پَـــــ وقتی کنکور آزاد میدادم انتخاب هفتمُ تیک زدم آمریکا قبول شدم

یارو با ۱۶۰ تا سرعت زده به یه عابر پیاده عابره پرت شده ۲۰ متر اونطرفتر افتاده زمین هیچ تکونیم نمیخوره.دوستم میگه یعنی مرده؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ داره تمارض میکنه پنالتی بگیره

مادر دانش آموزِ اومده مدرسه….معلم بهش میگه با بچتون ریاضی تمرین کنین….میگه تو خونه؟….پَـــ نَ پــــ تو زمین های خاکی……..اکثر قهرمانا از زمین های خاکی شروع کردن

یارو اومده خونه رو ببینه واسه خرید. تا طبقه سوم با پله اومده میگه پس اینجا کلا آسانسور نداره!! پَـــ نَ پَــــ آسانسور داره ولی از طبقه چهارم شروع میشه !

رفتم خونه دیدم ماهی از تنگ افتاده بیرون،داداشم میگه یعنی مرده؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــ دوگانه سوزش کردم وقتی آب نیست با هوا کار میکنه!!

زنگ زدم ۱۱۰، یارو پرسید اتفاقی‌ افتاده؟ گفتم: پـَـــ نَ پـَـــ شما زنگ نزدید نگران شدم، گفتم حتما اونجا اتفاقی‌ افتاده!!!

دارم تو خونه رو ترد میل میدوام بابام میاد میگه داری میدویی لاغر کنی…!! پَـــ نَ پَـــ کلاسم دیر شده عجله دارم

تو خیابون دست دوست دخترمو که عینک دودی زده رو گرفتم دارم رد میشم
دختر خالم دیدتم میگه اااا دوست دخترته؟؟؟گفتم پَـــ ن َ پَــ
کوره دارم از خیابون ردش میکنم ثواب داره

از سایت ۴SHARED میخواستم یه فایل دانلود کنم ….. ۵۶۰ ثانیه صبر کردم بعد پیغام میده : میخوای این فایل رو دانلود کنی ؟ میگم پـَـــ نَ پَـــــ خیلی حال داد یکبار دیگه بشمر من بازم برم قایم شم ….. نیایا

پارتی بودیم … ملت اون وسط داشتن دستارو تکون میدادن و میرقصیدن …
رفیقم میگه دارن میرقصن!؟
پَـــ نَ پَــــ اینجا گیر افتادن! دارن برای هلیکوپتر امداد دست تکون میدن تا نجاتشون بده

به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان… میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم..

به دوستم میگم یه ذره حجابتو درست کن … میگیرن !
میگه کی ؟ پلیس ؟
پَـــ نَ پَــــ دست اندرکاران شبکه فشن تی وی

ساعت ۷ صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ میگم پــَ نه پــَ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا

بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم

برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ

اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم

رفتم آموزش دانشکده میگم کارناممو میخوام میگه کارنامه ی این ترمتو میخوای؟پ نه پ بیل گیتس پیشنهاد کار بهم داده گفته فقط ریز نمراتتو بفرست رسمیت کنم :


بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم


**********************************
تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه، رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل می‌کنم!!

**********************************

زنگ زدم چاه باز کنی ، طرف میگه چاهتون گرفته ؟
میگم پ نه پ غذا پریده گلوی همسایمون زنگ زدم راه کار بپرسم

**********************************
میگم بیا بچتو جم کن خودشو خیس کرد فرشم خیس کرد به گند کشید؛ میگه اااا خودشو خیس کرد جدا؟!! پ نه پ طرح آبیاری قطره ای واسه گلای قالی داره انجام میده!!

**********************************
سر کلاس بودیم یه پسره اومد در زد؛ استاد در رو باز کرد؛ پسره می گه اینجا کلاسه؟ منم گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ سفره ی حضرت ابولفضله؛ دور هم نشستیم دعا می خونیم

**********************************
رفتم سوپر ۲۲۰۰ تومن دادم به آقاهه میگم یه شارژ ایرانسل بدین

میگه ۲ تومنی ؟ میگم پــــــــــــ نه پــــــــــــــــــ ۵ تومنی بده بقیشم ماچ میدم بهت !

**********************************
سوسک اومده تو توالت میگم: دمپایى رو بده میگه : مىخواى بکشیش ؟

ن پ مىخوام بدم سوسکه پاش کنه نجس نشه پاش !!!

*********************************
داشتم تلویزیون میدیدم

بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعدش به من میگه داشتی میدیدی؟؟؟!!!
گفتم پس نه داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی!!!!!

********************************

میگه دگرگونی یعنی همون تغییرکردن و متغیر شدن؟؟ پ نه پ یعنی این گونی نه ، یک گونی دیگه!

********************************

سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا می گه پیاده می شین؟ می گم نه پـَـَـ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد

********************************

دوستم پاش تو گچ یارو میگه شکسته میگم پـَـَـــ نــه پـَـَـــ پاشو گچ کرده که از شهرداری عوارض نوسازی بگیره

********************************

سگمو بردم دامپزشکی میگم ۳ ۴ روزه چیزی نمیخوره،دکتره میگه یعنی مریضه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ سالمه فقط یکم تناسب اندامش ریخته بهم تصمیم گرفته رژیم بگیره

********************************

به معلممون میگم آقا اجازه هست بریم دستشویی ؟!!! میگه واجبه ؟!!پ نه پ مستحبه !!!

********************************

زنگ زدم اورژانس…میگه آمبولانس میخواین گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ زنگ زدم ببینم که اگه آمبولانس کمه من ماشینم و بیارم

*******************************

به دوستم میگم دیشب مختارو دیدی؟ میگه فیلمشو؟ میگم پَــــ نه پَــــ خودشو میگم اومده بود سرکلاس از استاد سراغتو میگرفت!!!

*******************************

رفتیم رستوران دو ساعت منتظر نشستیم، تازه یارو اومده میگه چیزی میل داشتید؟ میگم پَــــ نه پَــــ دو دقیقه اومده بودیم روی ماه خودتونو ببینیم همش تو آشپز خونه بودید بخدا !!!

+ نوشته شده در  بیستم آبان 1390ساعت 1:16 PM  توسط paras2  | 

طنز پ نه پ!!!

رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟
گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کنم!

با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم میگه:شیرِ؟ میگم:پَــــ نَ پَــــ… گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!

تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!

بعد از چند ساعت عمل بچم به دنیا اومده با کلی ذوق به بابام نشونش می دم.میگه بچته؟؟؟!! میگم پَــــ نَ پَــــ اینو الان از اینترنت دانلود کردم نسخه آزمایشیه واسه تست تا اصلش بیاد!!!

دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟ میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!

به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟؟؟ میگه از شوهرش؟؟؟؟؟ پـَــ نَ پـَـــ چسبیده بود کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد…

واسه استخدام رفتم یه شرکتی خانومه میگه :شما برای آگهی استخدام اومدین؟
گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ اومدم بگم اصلا رو من حساب نکنین!!!!!

رفتم دادگستری یارو میپرسه شکایت داشتید؟ گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه خورده برنج آوردم با ترازوی عدالت وزن کنم !

جلو خواهرم سوسکه رو با دمپایی لهش کردم دل و رودش پخش زمین شده …
خواهرم میگه مرده الان ؟
پَــــ نَ پَــــ این ترمیناتوره الان خودش رو جمع میکنه دوباره راه میافته

نه دوستم کامپیوترش خرابه… میگم پاورت سوخته کامل! میگه یعنی یکی دیگه بگیرم ؟ میگم پَـــ نَ پَــــ سوختگیش جدی نیست پماد سوختگی بزنی خوب میشه

میگم دیشب یه پشه اومده بود تو اتاقم میگه کشتیش؟ پَــــ نَ پَـــــ اومدم بِزنم، نتونستم ، خونِ من تو رگهاش جریان داشت! ،یهو گفت بابا …!! بعدشم نشَستیم دوتایی تا صبح گریه کردیم ، گوشه اتاق

تصادف کردم، زنگ زدم ۱۱۰ … پلیسه اومده میگه تصادف کردی؟!گفتم پـــ نَ پَـــــ اینا همش نقشه بود بیای ببینمت

میگه چجوری رفتی آمریکا ؟
میگم من اینجا دانشجو ام.
میگه یعنی « اپلای » کردی؟!
پَــــ نَ پَـــــ وقتی کنکور آزاد میدادم انتخاب هفتمُ تیک زدم آمریکا قبول شدم

یارو با ۱۶۰ تا سرعت زده به یه عابر پیاده عابره پرت شده ۲۰ متر اونطرفتر افتاده زمین هیچ تکونیم نمیخوره.دوستم میگه یعنی مرده؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ داره تمارض میکنه پنالتی بگیره

مادر دانش آموزِ اومده مدرسه….معلم بهش میگه با بچتون ریاضی تمرین کنین….میگه تو خونه؟….پَـــ نَ پــــ تو زمین های خاکی……..اکثر قهرمانا از زمین های خاکی شروع کردن

یارو اومده خونه رو ببینه واسه خرید. تا طبقه سوم با پله اومده میگه پس اینجا کلا آسانسور نداره!! پَـــ نَ پَــــ آسانسور داره ولی از طبقه چهارم شروع میشه !

رفتم خونه دیدم ماهی از تنگ افتاده بیرون،داداشم میگه یعنی مرده؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــ دوگانه سوزش کردم وقتی آب نیست با هوا کار میکنه!!

زنگ زدم ۱۱۰، یارو پرسید اتفاقی‌ افتاده؟ گفتم: پـَـــ نَ پـَـــ شما زنگ نزدید نگران شدم، گفتم حتما اونجا اتفاقی‌ افتاده!!!

دارم تو خونه رو ترد میل میدوام بابام میاد میگه داری میدویی لاغر کنی…!! پَـــ نَ پَـــ کلاسم دیر شده عجله دارم

تو خیابون دست دوست دخترمو که عینک دودی زده رو گرفتم دارم رد میشم
دختر خالم دیدتم میگه اااا دوست دخترته؟؟؟گفتم پَـــ ن َ پَــ
کوره دارم از خیابون ردش میکنم ثواب داره

از سایت ۴SHARED میخواستم یه فایل دانلود کنم ….. ۵۶۰ ثانیه صبر کردم بعد پیغام میده : میخوای این فایل رو دانلود کنی ؟ میگم پـَـــ نَ پَـــــ خیلی حال داد یکبار دیگه بشمر من بازم برم قایم شم ….. نیایا

پارتی بودیم … ملت اون وسط داشتن دستارو تکون میدادن و میرقصیدن …
رفیقم میگه دارن میرقصن!؟
پَـــ نَ پَــــ اینجا گیر افتادن! دارن برای هلیکوپتر امداد دست تکون میدن تا نجاتشون بده

به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان… میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم..

به دوستم میگم یه ذره حجابتو درست کن … میگیرن !
میگه کی ؟ پلیس ؟
پَـــ نَ پَــــ دست اندرکاران شبکه فشن تی وی

ساعت ۷ صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ میگم پــَ نه پــَ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا

بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم

برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ

اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم

رفتم آموزش دانشکده میگم کارناممو میخوام میگه کارنامه ی این ترمتو میخوای؟پ نه پ بیل گیتس پیشنهاد کار بهم داده گفته فقط ریز نمراتتو بفرست رسمیت کنم :


بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم


**********************************
تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه، رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل می‌کنم!!

**********************************

زنگ زدم چاه باز کنی ، طرف میگه چاهتون گرفته ؟
میگم پ نه پ غذا پریده گلوی همسایمون زنگ زدم راه کار بپرسم

**********************************
میگم بیا بچتو جم کن خودشو خیس کرد فرشم خیس کرد به گند کشید؛ میگه اااا خودشو خیس کرد جدا؟!! پ نه پ طرح آبیاری قطره ای واسه گلای قالی داره انجام میده!!

**********************************
سر کلاس بودیم یه پسره اومد در زد؛ استاد در رو باز کرد؛ پسره می گه اینجا کلاسه؟ منم گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ سفره ی حضرت ابولفضله؛ دور هم نشستیم دعا می خونیم

**********************************
رفتم سوپر ۲۲۰۰ تومن دادم به آقاهه میگم یه شارژ ایرانسل بدین

میگه ۲ تومنی ؟ میگم پــــــــــــ نه پــــــــــــــــــ ۵ تومنی بده بقیشم ماچ میدم بهت !

**********************************
سوسک اومده تو توالت میگم: دمپایى رو بده میگه : مىخواى بکشیش ؟

ن پ مىخوام بدم سوسکه پاش کنه نجس نشه پاش !!!

*********************************
داشتم تلویزیون میدیدم

بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعدش به من میگه داشتی میدیدی؟؟؟!!!
گفتم پس نه داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی!!!!!

********************************

میگه دگرگونی یعنی همون تغییرکردن و متغیر شدن؟؟ پ نه پ یعنی این گونی نه ، یک گونی دیگه!

********************************

سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا می گه پیاده می شین؟ می گم نه پـَـَـ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد

********************************

دوستم پاش تو گچ یارو میگه شکسته میگم پـَـَـــ نــه پـَـَـــ پاشو گچ کرده که از شهرداری عوارض نوسازی بگیره

********************************

سگمو بردم دامپزشکی میگم ۳ ۴ روزه چیزی نمیخوره،دکتره میگه یعنی مریضه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ سالمه فقط یکم تناسب اندامش ریخته بهم تصمیم گرفته رژیم بگیره

********************************

به معلممون میگم آقا اجازه هست بریم دستشویی ؟!!! میگه واجبه ؟!!پ نه پ مستحبه !!!

********************************

زنگ زدم اورژانس…میگه آمبولانس میخواین گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ زنگ زدم ببینم که اگه آمبولانس کمه من ماشینم و بیارم

*******************************

به دوستم میگم دیشب مختارو دیدی؟ میگه فیلمشو؟ میگم پَــــ نه پَــــ خودشو میگم اومده بود سرکلاس از استاد سراغتو میگرفت!!!

*******************************

رفتیم رستوران دو ساعت منتظر نشستیم، تازه یارو اومده میگه چیزی میل داشتید؟ میگم پَــــ نه پَــــ دو دقیقه اومده بودیم روی ماه خودتونو ببینیم همش تو آشپز خونه بودید بخدا !!!

+ نوشته شده در  بیستم آبان 1390ساعت 1:15 PM  توسط paras2  | 

سلام بر و بچه های گل!خوفین؟من بازم اومدم.میدونم زیاد تاخیر داشتیم ولی قول میدم تا جایی که بتونم بیام و مطالب جدید و جالب براتون بذارم.ممنون میشم اگه شما هم منو تنها نذارید و با نظرهاتون یار کنید.مرسیییییی

اینم سری طنز پ نه پ!که خودمم خیلی دوسش دارم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  نوزدهم آبان 1390ساعت 11:38 AM  توسط paras2  | 

عروسی رفتن پسرا...((بعضی ها))

عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه!

روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!

ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..!

بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم...

توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...! (بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)

ریش هاش زده نزده (نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!) از حموم می یاد بیرون...

ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشهیا اسپرت...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!

کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!

خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه (البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!)

ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!
+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 1:50 PM  توسط paras2  | 

ماجرای تصادف یه خانوم باهوش....!

یک روز زن و مردی ماشینشون با هم تصادف می کنه، به طوری که ماشین هردو به شدت آسیب می بینه، ولی هردو نفرشون به طرز معجزه آسایی جون سالم به در می برند. بعد از اینکه هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون اومدن، خانم رو به آقا کرد و گفت: آه! چه جالب! شما مرد هستید! ببینید چه به روز
ماشین
هامون اومده! همه چیز داغون شده، ولی ما سالم هستیم! این باید یک نشانه از طرف خدا باشه که این طوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم! مرد هم با هیجان پاسخ داد: بله، کاملا با شما موافقم، این باید نشانه ای از طرف خدا باشه! بعد اون زن ادامه داد و گفت: وای خدای من! اینجا رو ببین! یک معجزه دیگه! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالم مونده! مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم!

زن مشروب رو به مرد داد و مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان داد، در بطری رو باز کرد و نصف شیشه رو با ولع سر کشید! بعد بطری رو برگردوند به زن که او هم بنوشه... اما زن در بطری رو بست و شیشه رو با خونسردی برگردوند به مرد!

مرد با تعجب گفت: شما نمی نوشید؟

و زن در جواب گفت: "نه، فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم!"

+ نوشته شده در  دوم اردیبهشت 1390ساعت 9:49 PM  توسط paras2  | 

سلام دوباره!

سلام دوستای گلم!خوفین؟خوشین؟سلامتین؟

ببخشید که نمیومدم.ازتون ممنونم که تو این مدت فراموشم نکردید و برام کامنت گذاشتین.به یاد تک تکتون هستیم.شاید تا اخر خرداد کمتر بتونم اپ کنم وب رو به خاطر امتحانات.اما قول میدم تو تابستون جبران کنم.برام دعا کنین بتونم امتحانامو خوب بدم.منم جبران میکنم.کلی مطلب و عکس خوب دارم که هر وقت اومدم میذارم براتون.ممنونم از همتّّّـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون......!!!

+ نوشته شده در  دوم اردیبهشت 1390ساعت 4:0 PM  توسط paras2  | 

عکس هایی از کوچولوهای خوشکل و بسیار ناز

 

 بزرگترین وبلاگ فرهنگی و تفریحی ایرانیان |patogh-boy-girl.blogfa.com

...بقیه عکسها در ادامه مطلب...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یازدهم فروردین 1390ساعت 11:11 PM  توسط mortaza041  | 

اس ام اس تبریک سال نو

سلام دوستای گلم!شمارش معکوس برای عید نوروز شروع شده.پیشاپیش عید نوروز رو به همتون تبریک میگم ایشالله سال خوب و پر از موفقیت داشته باشین و تو این سال به هرکی که دوسش دارین برسین.ما روهم از دعای خیرتون بی بهره نذارینا!مرسی

گول اذریلر غیرتده هم یوردولار سیزینده بایرامیز موبارک اولسون.یاشاسین اذربایجان،یاشاسین تورکلر

برین ادامه ی مطلب که با کلی اس ام اس واسه تبریک سال نو اومدم!فقط نظر فراموش نشه!مــــــــــــــــــــــــــــــــرسی

راستی!امسال سال خرگوشه!این خرگوشم بذارین تو سفره ی هفت سین تون!!!

            


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و سوم اسفند 1389ساعت 4:0 PM  توسط paras2  | 

طنز باحال و با مزه>>مرد حسود و گربه ی باهوش<<

روزی زنی یه گربه ی ناز و خوشگل و باهوش میخره و ازون به بعد کارش میشه رسیدگی به اون گربه و ناز گربه رو کشیدن و به شوهرش دیگه اهمیتی نمیده و حتی غذای گربه رو هم زودتر از غذای شوهرش میداده.

مرد هم که یه روز از حسودیش داشته می ترکیده تصمیم میگیره گربه رو سر به نیستش کنه!!!

یه روز گربه رو دور از چشم زنش بر میداره و چند تا کوچه  بالاتر از خونشون گربه رو ولش میکنه تا نتونه برگرده و ایجاد مزاحمت براش نکنه.

اما به محض اینکه به خونه میرسه میبینه گربه زودتر از مرده به خونه رسیده..!

فردای همون روز گربه رو بر میداره و میره اون سر شهر ازادش میکنه و با خیال راحت و تخت بر میگرده خونشون!

اما وقتی در خونه رو باز میکنه میبینه بللللللهههه!!گربه رسیده خونه و  لم داده داره غذاشو میخوره!

چند روز بعد مرد که داشته از حسودی میترکیده خیلی عصبانی هم بوده چشمای گربه رو میبنده و اونو میذاره تو یه کیسه میره بیرون از شهر و چند کیلومتر که گذشت میرسه به یه بیابون و وسط بیابون گربه رو ازاد میکنه.

نیمه شب میشه و مرد به خونه بر نمیگرده!

شبش زنگ میزنه خونه و به زنش میگه:اون کره خر،گربه اومده خونه؟

زنش میگه:اره خیلی وقته اومده و کنار شومینه خوابه!

مرده با میگه:گوشی رو بده به اون بیشور ادرسو ازش بپرسم من اینجا گم شدم!!!

دوستــــان و بــــازدیــد کنــنــده هــــای گــــــل و عــــزیــز اگـــه از مطلــــبی خوشـــتون مــیاد یا میـــــخواین وبــــ زود تــــر اپــ شــه  خــواهـــــشا نظـــر بـــــذاریــن.

نظـــــرات بیــشتـــر=اپ زودتـــــــر

دوستــــــــون دارمـــ.مرســــــــــــــــــــــــــــــــــــی

+ نوشته شده در  بیست و یکم اسفند 1389ساعت 2:15 PM  توسط paras2  | 

فکر میکنین پسرا و دخترا چه جوری نیمرو درست میکنن؟

فکر میکنین پسرا و دخترا چه جوری نیمرو درست میکنن؟

 

دخترها : 

1- توی ماهیتابه روغن میریزن

2- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن

3- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن

4- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن


پسرها :

1- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن

2- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن 

3- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن 

4- توی ماهیتابه روغن میریزن 

5- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن 

6- یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن 

7- چند تا فحش میدن 

8- دنبال کبریت میگردن 

9- با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره 

10- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی می داد!) 

11- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن 

12- تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن

13- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن

14- میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن

15- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن

16- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن

17- تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن

18- دنبال نمکدون میگردن

19- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن

20- دنبال کیسه ی نمک میگردن و بلاخره پیداش میکن 

21- نمکدون رو پر از نمک میکنن

22- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون

23- نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن

24- بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه

25- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن 

26- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن

27- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن 

28- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون 

29- سریع برمیگردن توی آشپزخونه 

30- تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن 

31- ماهیتابه رو میندازن توی سینک 

32- دنبال ظرفهای مسی میگردن 

33- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن 

34- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن 

35- یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن 

36- چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن 

37- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه 

38- روی باقیمانده ی تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن 

39- چند تا فحش میدن و بلند میشن 

40- نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن 

41- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن

42- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن 

43- با یه پارچه ی تنظیف قابلمه رو برمیدارن 

44- پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن 

45- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1389ساعت 8:57 PM  توسط paras2  | 

تقابل شریعتی و روحانیت(100% شریعتی رو قبول دارم)

http://www.chopogh.com/upload_images/images_medium/extract_image-php_0_59252.jpg

شریعتی بارها تاکید کرد که در اسلام بجای روحانی عالم دینی وجود دارد:«من، روحانیت را با علمای اسلامی یکی نمی‌گیرم، بلکه متضاد می‌بینم. در اسلام، ما دستگاهی، طبقه‌ای یا تیپی به نام روحانیت نداریم. این اصطلاح خیلی تازه‌است و مصداق آن هم نوظهور. در اسلام ما عالم داریم در برابر غیر عالم نه روحانی در برابر جسمانی...آقا روحانی است. یعنی مصرفش چیست؟ متفکر اسلامی است؟ نه. عالم اسلامی است؟ نه. سخنران اسلامی است؟ نه. نویسنده یا مترجم اسلامی است؟ نه. پس چیست؟ ایشان یکپارچه نور است، مقدس است. شخصیت دینی است. آبروی دین است»

بقیه در ادامه مطلب.

منبع:ویکی پدیا.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوم اسفند 1389ساعت 8:22 PM  توسط mehrdad041  | 

خصوصیات دختر ها 2(قابل توجه خیلی ها!!!)بازم بگم فقط طنزه!

فقط طنزه و جزو عقاید من هم نیست...

۱- سانسور کردم.
2- همشون میگن به هیچ پسری اطمینان ندارن اما با 10.000 تا پسر دوستن.
3- همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن BF (دوست پسر ) نداشتن هیچ وقت.
4- BF شون مال خودشونه اما خودشون مال همه هستن.
5- همشون از دم خالی بندن.
6- هیچ وقت روز تولدت یادشون نیست.
7- خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست میشی 4 روز بعدش تولدشونه.
8- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن.
9- همیشه فوق تخصص آرایش زننده دارن از این آرایشایی که وقتی می بینی حالت به هم میخوره.
10- همیشه 3 یا 4 تا خواستگار دکتر و مهندس دارن.
11- همه ی پسرای دنیا رو نگاه می کنن اما نباید BF شون حتی یک دختر غریبه رو هم ببینه.
12- همشون از دم مریم مقدسن

+ نوشته شده در  یکم اسفند 1389ساعت 10:47 PM  توسط mehrdad041  | 

به این میگن شراب خور!

به این میگن شراب خور کار درست

مسئول تست کردن شراب های یک  کارخانه شرابسازی می میرد، مدیر کارخانه شرابسازی دنبال یک مسئول تست دیگر می گردد تا استخدام کند . یک فرد مست با لباس ژنده و پاره برای گرفتن شغل درخواست می دهد . مدیر کارخانه فکر می کند چطور اورا رد کند.     اورا تست می کنند.   به او یک گیلاش شراب می دهند و می خواهند که آنرا تست کند آزمایش می کند و می گوید :

 شراب قرمز، مسکات، سه ساله، و در بخش شمالی تپه رشد کرده و در ظرف فلزی عمل آمده است . مدیر شرابسازی می گوید درست است !  

گیلاس دیگری به او می دهند .   این یکی شراب قرمز کابرنه هشت ساله و در بخش جنوبی تپه  رشد کرده و در چلیک چوبی عمل آمده است . درست است!  

 مدیر موسسه که متعجب شده است با چشمکی به منشی پیشنهادی میکند.  او یک گیلاس ادرار می آورد. فرد الکلی آنرا آزمایش می کند. و می گوید : بلوند، 26 ساله، سه ماهه  حامله است و اگر کار را به من ندهید نام پدرش را هم خواهم گفت!

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 9:34 PM  توسط mehrdad041  | 

خصوصیات پسرها

خصوصیات پسرها:((قابل توجه بعضی ها!))

چشماشون بیشتر از عقلشون کار میکنه!

2-تا یه دختر خوشگل می بینن مثل جوجه راه می افتن دنبالش.

3-چشمك جزو تیك عصبیشونه.

4-اصولا هفته أی 1 بار شكست عشقی می خورن.

5-اگه یه روز متلك نگن زبونشون میخ در میاره.

6-دوستت دارم جزو حرفای روز مرشونه.

7-زبان باز ترین و پاچه خوار ترین موجودات روی زمین.

8-می خوان دختره فقط ماله خودشون باشه و خودشون ماله همه

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 9:56 PM  توسط paras2  | 

:->

خصوصیات دخترها :

1) تا زبونشون باز میشه عوض مامان بابا میگن شوهر!!

2) حالشون از پسرا به هم میخوره ولی نمی دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن

3) اگه خونشون آتیش بگیره بین بابا و لوازم آرایش حتما لوازم آرایش و انتخاب می کنن!

4) نون شب ندارن بخورن ولی پول عمل دماغشونو ردیف میکنن!

5) همه خوشکل و خوش هیکلن(خدایا منو بخاطر این دروغم ببخش)

۶) از 8 تا 20 سالگی شونصد تا دوست پسر داشتن که هیچ کدوم درکشون نمیکردن ...

سوءتفاهم نشه ها

طنز بود

+ نوشته شده در  بیست و دوم بهمن 1389ساعت 10:41 AM  توسط mehrdad041  | 

یه داستان زیبا

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .
به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:”متشکرم”.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 2 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :”متشکرم ” .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :”قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد” .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه “خواهر و برادر” . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :”متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ” .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با وقار خاص و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که “بله” رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت ” تو اومدی ؟ متشکرم”
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه،دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود:
” تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام … نمی‌دونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ….
ای کاش این کار رو کرده بودم ……………..”
+ نوشته شده در  بیست و یکم بهمن 1389ساعت 5:19 PM  توسط paras2  | 

اش پشتــــــ پـــــــای داداش مهـــــــرداد

ســـــلام دوستــــــای گلــــــــــــــــــم.خــــــــوبید؟اگـــــــــــه گفتــــــــین داریم چیـــــــــکار مـــــــی کنیــــــــم؟

هر کــــــــــی حدس بزنـــــــــــه جایــــــــزه داره!

نتونستــــــــــین؟

 

.

.

.

.

منـــــــ و ایــــــدا داریـــــــــــم  واسه داداشــــــــ گلمون مهـــــــــــرداد جــــان اشـــــ پشــــــت  پا می پذیـــــــــم(با یه وجب روغن روش!)For You

اخــــــــــه داداََشمون میـــــــــخواد بـــــــــره مسافرت!

البتـــــــه خود مهـــــــرداد قرار نیس از این اش بخوره!!!!!!!میـــــــدونین چــــــــرا؟؟

چـــــون یکـــــی از وسایل  مـــــــورد نیاز خــــــیلـــــی مهم واسه مهمونــــــــها و کساِــــــی که این اَََشـــــ

رو میل میفرماینــــــــــد اورزانســــــــه که زود تـــــــــر اونا رو برسونـــــــــه بــــــه بیمارســــــــــتان!!!!

و بـــه این دلیل که داداش مهرداد قصه ی ما!ساعت پنج با قطـــــــــار (پرواز دارند!!!) اینطوری>>

دیرشون میشـــــه اگه برن بیمارستان و در اینصورت نمیـــــــــــــرسن به قطار ما قبول زحمـــــت کـــــرده

و اش و سهــــم ایشان را خورده و ۲ بار بــــــه بیمارستان منتقل خوآهیـــــــــــــــــــــــــــم شد!!!!

اینـــــم از داداش مهـــــرداد کـــــه داره اشـــــ پشت پای خودشو هم میزنــــــــه!

البته من دو تا عکس گرفته بودم که یکبــــــار ریش سفی محلمون اش رو هــــــم زد و یبارم مهر داد و قیافشون یکم قاطــــــی شده شما به بزرگــــــی خودتون ببخشیدــــــ......!!!Photographer

راستی!!!!قراره واســــــه ما سوغاتی هم بیــــــاره!!!!!!

البته ما راضی نیستیما!!!ولی خب چه کنـــــــیم دست ما نیس!رسم بـــــــر اینه!که سوغاتــــــــــــــــــــــــی بیارن!و ادای رـســـــــــم هــــــم واجـــــــبه!(قابل توجـــــه داداش مهرداد!)البته برای ادای احترامـــــــــــ من و اجییی ایـــــدا قول میدیم کـــــــــه عکس سوغـــــــاتی ها رو هم بذارِِِِیـــــــــــم!

داداش گلم سفرت بخیر باشــــــــــــــه هممون دوســـــتــــــــ داریم.

ببخشِِ که واســـــــه استقبال نشد بیاِِِیـــــــــــــــــــم

+ نوشته شده در  چهاردهم بهمن 1389ساعت 2:33 PM  توسط paras2  | 

مـاجــرای : خـــــر ما از کره گی دم نداشت! ...

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده.

مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ).

دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”
مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت.
خود را به خانه ایی درافکند.
زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ).
از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ).
خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.

مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.
جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در جای بمُرد.
پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !

بقیه در ادامه مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهاردهم بهمن 1389ساعت 10:27 AM  توسط mehrdad041  | 

قسمتی از مناجات های شهید چمران با خدا

...خدایا عذر می خواهم از اینکه در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و

 

خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد وخود را

 

طرف مقابل به حساب آورد! خدایا آنچه می گویم از قلبم می جوشد و از


روحم لبریز می شود. خدایا دل شکسته ام، زجر کشیده ام، ظلم زده ام، از همه

 

چیز ناامید و از بازی سرنوشت مأیوسم، در مقابل آینده ای تیره و مبهم و تاریک فرو

 

رفته ام، تنها ترا می شناسم ، تنها به سوی تو می آیم، تنها باتو راز و نیاز می کنم...

+ نوشته شده در  دوازدهم بهمن 1389ساعت 7:21 PM  توسط paras2  | 

داستان عاشقانه بسیار غمگین.(واقعا ناراحت میکنه,اگه ناراحتی رو دوست ندارین؛نخونین)


 
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  نهم بهمن 1389ساعت 10:33 PM  توسط mehrdad041  |